درباره نویسنده
دوستان عزیزم خوش اومدین.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • بعد از مدتها سلاممممممممممممممممممممممممم
  • ۱۳٩٠/۸/۸
  • ۱۳٩٠/۸/٤
  • ۱۳٩٠/٧/٢٥
  • ۱۳٩٠/٧/٢٠
  • ۱۳٩٠/٧/۱٩
  • روز دختر و مشکلات دختران
  • لذت زندگی
  • تقدیم به دوستانی که از اونها خبری ندارم و دلتنگشان هستم
  • داستان کوتاه
  • 10 نابغه برتر جهان را بشناسید
  • قدر تک تک لحظاتمون رو بدونیم.
  • داستانی کوتاه از ایرانویچ.....
  • نجار زندگی خودباشید.
  • سلامممممممممممممممممممممممممم........
  • قدردانی....
  • داستان کوتاه
  • دکتر شریعتی..
  • تابستون .............
  • عید تیرگان
  • بابا خوبم روزت مبارک
  • گنجشک
  • ۱۳٩٠/۳/٥
  • .............
  • ۱۳٩٠/۱/٢٢
  • هنر ایرانی........
  • امید نقطه شروع زندگی شیرین است
  • ۱۳٩٠/۱/٢
  • یه دوست خوبی دارم که همیشه برام شعرای قشنگی میفرسته بخونیدحتما شماهم می پسندین
  • ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
دوستان من
  • آنالی درسرزمین شگفت انگیزها
  • پزشکی و اطلاعات عمومی
  • مردم شناسی دانشگاه آزاد
  • شبانه های مرد خاکستری
  • انجمن روابط عمومی ایران
  • دیکشنری آریان پور
  • سحر نزدیک است.
  • مجید غنی آبادی
  • احسان قاسمیان
  • حجت فرضی
  • مهری یزدی
  • مانا 54
  • پیچک
  • نورا
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



اندیشه نو
بعد از مدتها سلاممممممممممممممممممممممممم
نویسنده: نفیسه رضائیان - ۱۳٩٠/۱۱/۱٤

پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود.

هم زمان با طلوع خورشید از نردها بالا می رفت تا کمی استراحت کند در دور دست ها خانه ای با پنجرهایی طلایی همواره نظرش را جلب می کرد و با خود فکر می کرد چقدر زندگی در آن خانه با آن وسایل شیک و مدرنی که باید داشته باشد لذت بخش و عالی خواهد بود .

با خود می گفت : اگر آنها قادرند پنجره های خود را از طلا بسازند پس سایر اسباب خانه حتما بسیار عالی خواهد بود .

بالاخره یک روز به آنجا می روم و از نزدیک آن را می بینم...

یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند .

پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد .

راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد .

بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید .

به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد .

پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود . سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی را دیده است یا خیر ؟

پسرک پاسخ مثبت داد و او را به سمت ایوان برد . در حالی که آنجا می نشستند نگاهی به عقب انداختند و در انتهای همان مسیری که طی کرده بود و هم زمان با غروب آفتاب , خانه خودشان را دید که با پنجره های طلایی می درخشید...

آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند…مونتسکیو

نظرات ()



 
نویسنده: نفیسه رضائیان - ۱۳٩٠/۸/۸

درود ...

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند

کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است؛

ایرانیان، کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

کوروش بزرگ : فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای تنم قسمتی از خاک ایران شود

هزاران درود بر پدر ایران زمین کوروش بزرگ خار چشم دشمنان ایران ...

بهمین مناسبت توجه شما رو به سخنانی از کوروش کبیر جلب میکنم :


دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.

**********

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

**********

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .

**********

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

**********

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .

**********

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .

**********

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

**********

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .

**********

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

**********

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

**********

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

**********

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

**********

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

**********

دشوارترین قدم، همان قدم اول است .

**********

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

**********

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .

**********

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

**********

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است

 

نظرات ()



 
نویسنده: نفیسه رضائیان - ۱۳٩٠/۸/٤

به قول دکتر شریعتی:لحظه ها را گذراندبم که به خوشبختی برسیم،غافل از اینکه خوشبختی همان لحظاتی بود که گذراندیم

 
برای آغاز یک زندگی شاد و سعادتمند نیاز نیست که در انتظار بنشینیم:
 
در انتظار فارغ التحصیلی
بازگشت به دانشگاه
کاهش وزن
افزایش وزن
شروع به کار
مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطیلات
صبح جمعه
در انتظار دریافت یک وام
خرید یک ماشین نو
بازپرداخت قسط ها
بهار و تابشتان و پائیز و زمستان
اول برج
پخش فیلم مورد نظرمان از تلویزیون
مردن
تولد جدید
و...
خوشبختی یک سفر است نه یک مقصد
هیچ زمانی بهتر از این لحظه برای شاد بودن وجود ندارد
زندگی کنید و از زندگی لذت ببرید
نظرات ()



 
نویسنده: نفیسه رضائیان - ۱۳٩٠/٧/٢٥

چند نکته جالب :

1. والدین گرامی اینقدر نگین "وقتی ما سن شما بودیم این جورخوب بودیم، اون جورخوب بودیم" مادر بزرگ ها دهن لق تر از چیزین که فکر می کنین !

 

2بچه پررو کیست ؟ موجودی بسیار محترم که حجم حرفهایش از دوبرابر مساحت دهانش نیز بیشتر است!

 

3. اونی که رفت اگه برگرده از دوست داشتن نیست واسه اینه که بهترشو پیدا نکرده.

 

4. اعصاب چیست ؟ چیزیست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما داشته باشی

نظرات ()



 
نویسنده: نفیسه رضائیان - ۱۳٩٠/٧/٢٠

روزی بزرگان ایرانی وموبدان زرتشتی از کوروش بزرگ خواستند که برای ایران زمین نیایش کند و ایشان اینگونه فرمود :

خداوندا ، اهورا مزدا ، ای بزرگ آفریننده این سرزمین بزرگ، سرزمینم ومردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار...!

پس از اتمام نیایش عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه نیایش نمودید؟!

فرمودند : چه باید می گفتم؟

یکی گفت : برای خشکسالی نیایش مینمودید !

کوروش بزرگ فرمودند: برای جلو گیری از خشکسالیانبارهای آذوقه وغلات می سازیم...

دیگری اینگونه گفت : برای جلوگیری از هجوم بیگانگان نیایش می کردید !

پاسخ شنید : قوای نظامی را قوی میسازیم واز مرزها دفاع می کنیم...

عده ای دیگر گفتند : برای جلوگیری از سیلهای خروشان نیایش می کردید !

پاسخ دادند : نیرو بسیج میکنیم وسدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل می سازیم...

وهمینگونه پرسیدند وبه همین ترتیب پاسخ شنیدند...

تا این که یکی پرسید : شاهنشاها ! منظور شما از این گونه نیایش چه بود؟!

کوروش تبسمی نمود واین گونه پاسخ داد :

من برای هر پرسش شما ، پاسخی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من آید و دروغی گوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم واقدام نمایم؟!

پس بیاییم از کسانی شویم که به راست گویی روی آورند ودروغ را از سرزمینمان دور سازیم که هر عمل زشتی صورت گیرد ، اولین دلیل آن دروغ است...

 

نظرات ()



 
نویسنده: نفیسه رضائیان - ۱۳٩٠/٧/۱٩

 

چه فکر می‌کنی؟
که بادبان شکسته
زورق به گل نشسته ای است زندگی؟
در این خراب ریخته
که رنگ عافیت از او گریخته
به بن رسیده راه بسته‌ای است زندگی؟

چه سهمناک بود سیل حادثه
که هم‌چو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد

هوا بد است
تو با کدام باد می‌روی؟
چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی تو را
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی‌شود

تو از هزاره‌های دور آمدی
در این درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست
در این درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گامهای رهگشای توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه‌ی وفای توست
به گوش بیستون هنوز
صدای تیشه‌های توست

چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند

نگاه کن
هنوز آن بلند دور
آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز

چه فکر می‌کنی؟
جهان چو آبگینه‌ی شکسته‌ای است
که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره‌های این غروب تنگ
که راه، بسته می‌نمایدت

زمان بی‌کرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
به پای او دمی است این درنگِ درد و رنج

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش

هوشنگ ابتهاج

نظرات ()



روز دختر و مشکلات دختران
نویسنده: نفیسه رضائیان - ۱۳٩٠/٧/٩

به جمعی از دختران نزدیک می شوم . با خوشرویی و صمیمیت مرا در جمع خود می پذیرند. صحبت از دختر و تفاوت دختر امروز با دختران گذشته پیش می آید . معصومه می گوید:«دخترها هم باید مثل پسرها جوانی کنند مگه ما دل نداریم» .بقیه حرفش را تایید می کنند. ریحانه در حالیکه در آیینه جیبی خودش را نگاه می کند ، می گوید: «الان دیگه دختر و پسر نداره ، جوانها باید درس بخوانند و کار کنند» .

فریبا نگاهی به ساعتش می اندازد و می گوید :«دیگه دخترها آقا بالاسر نمی خواهند،گذشت آن زمانیکه دختر باید توی خانه منتظر خواستگار بمونه» .و دختری دیگر می گوید:« دختران دیگر از مرد توقع نان دهی و فرمانروایی ندارند،خودشان به استقلال مالی رسیده اند» .

سالهاست که دختران ایرانی با تلاش فراوان توانسته اند از اندرونی خانه بیرون آمده وبه عرصه اجتماع قدم بگذارند و در عرصه های مختلف علمی ،اجتماعی، اقتصادی و ورزشی همانند مردان حضوری فعال داشته باشند، آنها تحصیل کرده و وارد بازار کار شده اند.

این در حالی است که با وجود همه این تحولات همچنان از آنها انتظار می رود که منتظر خواستگار بنشینند و در اطرافشان هنوز ازدواج های از قبل تنظیم شده و همسر شناخته شده صحبت می شود .

اشتغال نخستین مشکل

«فاطمه کرمی» مربی کانون پرورش فکری کودکان بزرگترین مشکل دختران را اشتغال می داند: « من با مدرک کارشناسی ارشد ادبیات ماهی یک میلیون و دویست هرار ریال حقوق می گیرم. حالا خدا را شکر، کار من در یک محیط فرهنگی و مناسب است. خیلی از دختران که تحصیل کرده هم هستند با مزایای خیلی کم و بیش از ساعات قانون کارمشغول فعالیتند و کار فرما برای اینکه بیمه شان نکند عذرشان را می خواهد. در حقیقت از دختران به خصوص کسانی که نیازمندند، بیش از توانشان کار می خواهند » .

حضور 60درصدی دختران در دانشگاه ها

مسئله ای که متاسفانه مسئولان هر ساله از آن با افتخار یاد می شود این است که بیش از 60% جمعیت دانشگاهها را دختران به خود اختصاص داده اند و در شهرستان خمین هم طبق آمار سال 1387 از 9هزار و 320 دانشجو ، بیش از 6 هزار نفر دختر هستند .

اما سوالی که مطرح می شود این است که رشته های دانشگاهی که دختران در آن مشغول به تحصیل اند تا چه حد با نیاز بازار کار تطابق و تعادل دارد .

مهمترین مشکل دختران بعد از اتمام تحصیلات یافتن شغل مناسب است چرا که دختران به امید یافتن یک شغل و رسیدن به استقلال مالی به دانشگاه رفته اند و همین تلاش برای پیدا کردن کار و ادامه تحصیل تمایل آنها به ازدواج را کم می کند و باعث بالا رفتن سن ازدواج در بین دختران می شود .

ازدواج مشکل دوم دختران

....در اینجا مشکل دوم مطرح می شود (ازدواج). اشتغال دختران و رسیدن آنان به استقلال مالی تمایلشان را به ازدواج کاهش می دهد و همین امر باعث بالا رفتن سن ازدواج در دختران می شود، بطوریکه 10/7 در صد ازدواج های ثبت شده در سال1388 به بعد نشان دهنده بالا بودن سن دختران نسبت به پسرهاست.در سالهای اخیر دیدگاهی که نسبت به دختران وجود داشته نه تنها در شهرهای بزرگ بلکه در شهرستانها هم تغییر کرده است .

عدم وجود ورزشگاه و مکان فرهنگی اختصاصی

وجود چهار دانشگاه در خمین حاکی از این امر است.اما هنوز هم دید سنتی و متعصبانه نسبت به دختران وجود دارد. بعضی خانواده ها دختران خود را در سنین پایین شوهر می دهند یا مقید به ازدواجهای فامیلی هستند. دختران به جزء دانشگاه به مراکز فرهنگی و هنری هم نیاز دارند اما تنها یک مرکز فرهنگی و اجتماعی بانوان در خمین وجود دارد که از این مرکز بیشترزنان خانه دار استفاده می کنند .

در خمین پنج مکان ورزشی وجود دارد که هیچکدام مختص بانوان نیستند و 2000 ورزشکار خانم بطور مشترک با مردان از این ورزشگاه ها استفاده می کنند .

استفاده های نابجا و زیاده روی در طلب حق

«اکرم السادات هاشمی» مشاور کانون فرهنگی اجتماعی بانوان شهرستان خمین می گوید: « نوشتن از مشکلات دختران در جامه های کوچک شهری به اندازه خود مشکلات، آنها سخت و دشوار است.دختر امروز همیشه نگران آینده است و اعتماد به نفسش از اینکه او را به نام دختر بودنش محکوم به محدودیت می کنند زخمی است. دختر امروز یا مادر فردا قانون نمی داند و اگر هم اطلاعاتی را بدست می آورد شیوه ی بهره مندی و استفاده مناسب از این قوانین را نمی داند و با استفاده های نا بجا و زیاده روی جامعه را متزلزل می کند .

نمونه بارزش صفهای طولانی زنانی است که در راهروهای دادگاه ایستاده اند برای طلب مهریه شان . دختر امروز نگران تساوی هاست و غافل از تفاوتها و خود این عاملی است برای اینکه ندانسته عمل کند. دختر امروز باور می خواهد. باید به او فهماند از همان کودکی که او دختر است با تمام ویژگیهای خاص جنس مونث و تفاوت او با جنس مذکر به معنای حقارت نیست که در ذهن دختران جا گرفته .

وقتی در خیابانها و کوچه ها و دانشگاهها قدم بزنیم و نگاه کنیم به راحتی آنچه برخی دختران امروز را به ابراز وجودهای غلط می کشاند مشاهده خواهید کرد . آنها با تمام وجود جنسیتشان را ابزار ابراز وجود کرده اند و نه استعدادهای درونیشان را . برای بررسی مشکلات دختران بهتر است ریشه این مشکلات را پیدا کرد نه ظواهر».

عدم حمایت مسئولان

«نسترن عالیخانی » که به همراه خواهر دوقلویش در زمینه های ورزشی و هنری به مقامهای کشوری دست یافته بزرگترین مشکل دختران را عدم حمایت مسئولان می داند و معتقد است:« نسبت به سالهای گذشته دید مردم به دخترانی که فعالیتهای خارج از خانه به ویژه ورزش را دارند تغییر کرده اما هنوز عده ای باور ندارند یک دختر می تواند و هنر و ورزش اختصاص به پسرها ندارد».

وقتی به صحبتهای دختران دقت می کنیم صحبتهایشان شبیه هم است.اگر قرار است روزی را به عنوان روز دختر به طور نمادین جشن بگیریم بهتر است تمام روزهای سال را نیز روز دختر بدانیم و برای نیازها،مشکلات و خواسته هایشان برنامه ریزی کنیم.

منبع: ایرنا

 

نظرات ()



لذت زندگی
نویسنده: نفیسه رضائیان - ۱۳٩٠/٧/٧

دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.

یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟

میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری...

میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی !!!

در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت...

میمون اول با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟

هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام ؟!

میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد!

هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد:

خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم ...

هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود.

پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند.

با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردی؟! آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت!!!

میمون دوم به اولی گفت: میبینی؟! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود...!

پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد...

پائولو کوئیلیو

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »